سکوت!

یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟
برایش صادقانه می نویسـم
برای آنکه باید باشد و نیست . . .

/ 29 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

بابا تاييدي! ولمون كن بذا خودمون تاييد شده نظر ميذاريم آبجي!![چشمک]

رها

عكس رو هم كه.. با كامپيوترمون كه آشنايي!! وقت نشد بالا بياد[نیشخند][قهقهه] شرمنده[ماچ]

رها

[نیشخند]

رها

کجاااااااااااااااایییییییییییییییی؟؟؟؟؟[منتظر]

رها

[بغل][بغل][بغل]

رها

[نیشخند]

رها

[بغل]

داداشـــــــــــی

سلام دوست قدیمی نفس خانم عزیز[لبخند][گل] خیلی وقت بود به دیدنت نیومده بودم چرا نمی نویسی دیگه؟[ناراحت] آپـــــــــــــــــم و منتظر حضور گرمت[لبخند][گل]

armin

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

تنها

سلام شما میدونید چرا کلبه من آتش گرفته