آسمان کویر
نويسندگان
لینک دوستان

 

تعطیل !!!!!!!!!! بای بای

[ یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٤ ‎ق.ظ ] [ نفس محمدی ]

یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟
برایش صادقانه می نویسـم
برای آنکه باید باشد و نیست . . .

[ پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ نفس محمدی ]

دوس دارم بدونم وقتی این عکسارو می بینین چه احساسی دارین ؟؟؟؟؟؟ 

 

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش 

کی روی ؟ ره ز که جویی ؟ چه کنی چون باشی ؟

. . . . 

 

 

 

 

و این است آسمان کویر . . . 

 

 

مژه

نیشخند

[ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ نفس محمدی ]

امروز تولد من بود ولی . . . :(

[ شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ نفس محمدی ]

 برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام  ِ بغضهایت ، گم شده باشی

این روزها ، خوبم ، کار میکنم ، شعر میخوانم

قصه می نویسم و گـــــــــــاهی

دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود

تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم!!!

 

====================================================


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ نفس محمدی ]

خدایا . . . اندکی نفهمی عطا کن !

مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم !!!!!

 

////////////////////////////////////////////////

 

میدونم که میای و  مطلبمو میخونی . . .

 واسه ی همین نوشتمش !

بخاطر تو که سر اون قضیه . . .

.

.

.

از دستم ناراحتی . . . اونقدر که حتی باعث شد . . .

وبلاگتو ترک کنی ناراحت

یعنی جای بخشش هست ؟؟؟  منو ببخش . . .

عذاب وجدانی که ازش حرف میزدمو دارم ناراحت

مطمئنم که الان داری می خونیش . . .

منتظر اینم که بهم بگی حلالم کردی

همین ناراحت

||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

بوی پای ماه رمضون اومد . . .

ایشالا همه ماه خوبی داشته باشین و به حاجتاتون برسید .

آمین

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

هههههههه !!! نیشخند 

یاد دوستم افتادم . . . نیشخند

"  ماه رمضون ، ماه مهمونی خدا نزدیکه!
وای حالا من چی بپـــــــوشم ؟؟!!!! "

نیشخند

[ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ نفس محمدی ]

چرا این عسکو گذاشتم ؟؟؟؟؟!!نیشخند

دلیل داره !!! یه چیزایی ذهنمو مشغول کرده . . . اینا :

داشتم به این فک میکردم که خدا جونم ؟!! چی دیدی تو سوسک که بهش بال دادی ؟؟ نه واقعا ؟؟ سواله برام . . . در من ندیدی در سوسک دیدی؟!!!!نیشخند

خو چرا با اعصابه من بازی میکنی؟ سوال  نیشخند

آخ آخ آخ . . .اینم بدجوری رو مخمه :

خداییش یکی از حساس ترین لحظه ها توی امتحان اینه که: وقتی داری امتحان میدی بغل دستی هات دارن از ماشین حساب مهندسی استفاده میکنن و تو نمیدونی واسه ی چی دارن از این ماشین حساب استفاده میکنن !!!قهقههنیشخند

خیلی بده خدایی !!!!

 

و . . . تا حالا یه چیو دقت کردین ؟؟؟ 5شنبه جمعه همین هفته که گذشت

( راسی عیدتون مبارک نیشخند ) خب ... بنده عروسی تشریف داشتم !! به دور از اتفاقای زشت توی عروسی ( که خیلی نا بهنجار بود و ترجیح میدم سکوت کنم)

به این نکته ی مهم رسیدم :

  

ناخوانا ترین نوشته روی بسته بندی مواد غذایی ایـرانی ، تاریخ انـقـضاء و قیمتـشه ! نیشخند

 

یعنی ایرانیا نوبرن والاه !!!!

و یه چی دیه که میخوام این داغ بزرگو با شما تقسیم کنمنیشخند

  

 ﺣﺴﺮﺕ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﯾﻪ ﺟﻨﺲ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ 

"ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎاز اینجا بازﺑﺎﺯ کنید"ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ، باز کنمنیشخند


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ نفس محمدی ]
" ای بنده هنگامی که به نماز می ایستی آنچنان به تو توجه می کنم انگار همین یک

بنده را دارم و تو آنچنان از من غافلی گویی هزاران خدا داری........... !!!!!
"
 
*************************************************
 
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
 
دخترک خودش رو جمع و جور کرد،
سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید
و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

 

معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد،

 

تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟!

 

فردا مادرت رو میاری مدرسه...

 

می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
 
دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...
اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره
که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد
 
 

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 پ . ن  : نمیدونم چی بگم ناراحت خیلی خیلی سخته که آدم چیزیو راجع بش درک نداشته باشه ولی ازش حرف بزنه .

فقط میتونم همدردی کنم . با آدمایی که تو دور و برمون هستن ولی ما نمی بینیم اونارو .

یا از سر دلمشغولیای زندگیمون نمی بینیم یا اینکه دلمون نمیخواد ببینیم و ساده از این قضایا میگذریم .

آدمایی که این زجرارو میکشن و ما نمی فهمیم ناراحت

متاسفم . . . امیدوارم همه چی درست شه . . . آمین

[ سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٢ ‎ق.ظ ] [ نفس محمدی ]
درباره وبلاگ

سلام . از اینکه از وبلاگم دیدن می کنید خیلی خوشحالم . نظراتون واسم عزیزه . . . اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم . . . پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت ..... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟! خودمانیم ... !!! زمین این همه نامرد نداشت. . . !
موضوعات وب
 
امکانات وب

اول نيت كنيد سپس كليك كنيد : فال حافظ

0
7 8 9 /
4 5 6 *
1 2 3 -
0 +/- . +
C
=
چت روم

A year without rain

کد آهنگ میخوای؟




قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب وبلاگ وبلاگ نویسان قالب بلاگ اسکای قالب وبلاگ download قالب وبلاگ ساعت فلش تماس با ما فال حافظ رتبه سنج گوگل تعیین وضعیت یاهو مترجم سایت دیکشنری آنلاین لوگو مناسبتی نمایش اوقات شرعی نمایش آب و هوا نمایشگر آی پی آپلود بازی طالع بینیطالع بینی ماوس فال عشق جست و جو دانستنی حدیث پیامک پیامک جمله عاشقانه دکتر شریعتی جمله تصادفی یاهو فونت فروشگاه اينترنتي ايران آرنا